نوشته شده در تاريخ: 18/6/87
سربازي
يا
لحظاتي كه نبايد خوش بگذرد
خوش گذشتن يعني چه؟ چه اتفاقي ميافتد كه لحظاتي براي ما خوش است يا به خوبي نميگذرد؟ آيا سربازي ايامي است كه ما انتظار داريم بد بگذرد؟ آيا ميتوان شرياطي ايجاد كرد كه در هر صورت سربازي خوش بگذرد؟ اصولاً دورانهاي سخت را چگونه ميتوان پشت سر گذاشت؟
اين مطلب را در كلاس مطالعه آزاد سربازي مينويسم. در حاليكه روز 7 ماه مبارك رمضان است و به جد تشنگي بر من غالب شده و عملاً حتي احوال قلم گرداندن را هم ندارم، اما چه كنم كه بايد اوضاع خود را حفظ كنم. ما روز 6 شهريور پذيرفته شديم و از 10 شهريور فعاليتمان را در پادگان شروع كرديم. از لحاظ بدني اصلاً در شرايط خوبي نيستم. غذاي سحري خوب است اما افطار نان و پنير و خرما و آش به مقدار كم است و ميتوانم بگويم از ظهر تا سحر گرسنه هستم. البته برنامه آموزشي پادگان سبك شده و بيشتر از 3 ساعت صف جمع و رژه نداريم. برنامه آموزشي كلاسها هم به جاي خودش است. كلاس عقيدتي با بد قولي عقيدتي سياسي پادگان مواجه شده و اصلاً برگزار نشده است. اما كلاسهاي آييننامه و اسلحهشناسي كه با فرماندهان گروهان است بهتر برگزار شده است. مجموعاً شرايط خوب و دوستداشتني نيست. تزريق فكر مثبت در رگهاي تركخورده و خلي از نشاط پادگان تنها دلخوشي من است.البته بعد از عباس كه با من است. او مشكلش از من بيشتر است. من چيز زيادي براي دلتنگي ندارم اما او چرا!
اما چيزي كه هست فقط همينها سخت ميگذرد. وقتي ميآمدم سربازي ميدانستم شرايط آسان نيست. به من كه جهادي رفتهام و شايد چون خدمت به وطن را دوستدارم، سخت نميگذرد. فقط اخلاقيات بعضي همراهان است كه گاهي اوقات خلق آدم را تنگ ميكند. سربازي بنا نيست خوشبگذرد اما واقعاً بد هم نيست. با شما است كه چگونه با آن برخورد كنيد!