قطراتي كه از ابر جدا ميشوند با كدام برنامه و هدف به سمت زمين ميآيند؟ هدف من و شما از وقتي كه براي انجام كاري يا بيكاري ميگذاريم چيست؟ در هر لحظه از عمر ما كه زير باران ميگذرد چند قطره روي زمين پهن ميشوند؟ باران گاهي ارام و نمنم است و گاهي تند، شتابان و آزار دهنده. مثل زندگي ما آدمها كه گاهي تند ميگذرد و هر از چند گاهي آرام و بيخيال. اوقاتي كوتاه از زندگي من و شما بلند و آزار دهنده است و لحظاتي شاد و مفرح كه ما از آن متنفريم يا هرگز حاضر نيستيم آنها را با زمان يا احساس ديگري عوض كنيم. گاهي نمنم باران زير تابش آفتاب چنان زيبا است كه نميتوان هيچ تشبيهي از آن كرد اما گاهي رگبار بيموقع زندگي تمام آرزوهاي آدم را نقش بر آب ميكند. قطرات باران براي ما چقدر ارزش دارد؟ شايد قطرات باران واقعاً مثل لحظاتي از زندگي كه بر زمين ميريزند غيرقابل استفاده هستند. اگر مي]واه ياز باران استفاده كني بايد ظرف تميزي را زير بارش زيبايي بگذاري، مثل عمر كه براي استفاده خوب از آن بايد وضعيتي را ايجاد كني كه زمان ارزش خودش را نشان داده و اثبات كند. وقتي باران روي زمين ميريزد و به قطرات گذشته ميپيوندد چنان گلآلوده و كثيف ميشود كه اگر چرخ ماشين زندگي كسي در آن بيافتد همه جا رنگ عوض كرده و بدريخت ميشود. زندگي هم همين است. لحضات از دست رفته زندگي گاهي در چاله خاطرات از ترس برملا شدن چنان مانده و متعفن ميشوند كه اصلاً نميخواهي از كنارش بگذري چه رسد به اينكه يك نفر بيمهابا چرخ اتول زندگيش را در آن بياندازد، آن وقت پاككردن چيزهايي كه به در و ديوار يا لبلاس زندگي مردم ميريزد خيلي سخت و گاهي غيرممكن است.
خلاصه ماجراي باران همانقدر كه زيبا است ميتواند وحشتناك يا حتي زشت باشد، مثل زندگي
باران ميتواند تند با ارام باشد مثل زندگي.
باران ميتواند خانمان برانداز باشد يا آيندهساز مثل زندگي.
باران ميتواند تنها باشد يا همراه با باد و طوفان مثل زندگي.
باران ميتواند دوستداشتني باشد يا تنفر برانگيز مثل زندگي.
اما خيلي راحت از آن فرار ميكنيم، مثل آدمهايي كه از لحظات زندگيشان فرار كرده و از روي ترس يا عقل يا اصول تناسب ارزش، با آن درگير نشده و فقط از روبهروي لحظات عمر و آدمهايي كه آنها را ميسازند ساده رد ميشوند و هيچ اعتنايي به هراس زيباي زندگي نميكنند.
زندگي ساده نيست اما زيبا شدنش دست ماست. اين ماييم كه ميتوانيم تصميم بگيريم قطرات باران براي خيس كردن زمين است يا آبا ياري درختان يا خيس شدن مردم شجاع و سر حال!!!
از: ستوان دوم وظيفه مصطفي گازري
به: رياست محترم كلانتري 137 نصر
موضوع: خودرو شماره 44799
با سلام
پش از اداي احترام، مقارن ساعت 0600 مورخه 4/1/88 در حين تردد در اتوبات شهيد شيخ فضل الله نوري به علت خوابآلودگي از سمت چپ با گاردريل وسط اتوبان برخورد كردم كه موجب خراشيدگي رنگ بدنه خودرو شده است. البته در اين حادثه هيچ خسارت كلي به خودرو وارد نشده است. مراتب جهت آگاهي و اخذ تصميمات لازم به حضور حضرت عال اعلام ميگردد.
با تشكر و تقديم احترامات نظامي
ستوان دوم وظيفه مصطفي گازري