از اينجا مانده و از آنجا رانده
يا
بازگشتشدگان از ارتش در آغوش نيروي انتظامي
سلام،
سربازي رفتن ما از همين اولش شده داستان! ما نيروي مازاد بوديم، يعني كد 226. شنبه ساعت 5 بعدازظهر رفتيم ميدان سپاه و نظام وظيفه. در حضور نماينده رسمي نيروي زميني ارتش، 200 نفر جداكردند كه من و عباس جديدي هم عضو آنها بوديم؛ دوشنبه ساعت 8 صبح رفتيم 01، تا 12 طول كشيد تا بهمون گفتن نميتونن ما رو پذيرش كنن، دوباره رفتيم ميدان سپاه، اينبار تقسيم شديم نيروي انتظامي، پادگان مرزنآباد چالوس. بنا شد 4 شنبه ساعت 8 صبح ترمينال غرب باشيم تا بريم مرزنآباد.
خلاصه ماجرا 4 شنبه ساعت 7:30 اونجا بوديم و 8:15 راه افتاديم به سمت مرزنآباد. ساعت 11 رسيديم، تا پذيرش شديم شد وقت نهار، تا ساعت 1:30 صبر كرديم تا نهارشون تموم شد و به ما هم نهار ندادن، خلاصه تا ساعت 4 طول كشيد كه فقط بهمون لباس دادن. بعد هم دوباره فرستادنمون تهران تا لباسهامون رو اندازه كنيم. الآنم تهرانم دارم اين مطلب رو مينويسم.
وقتي خوب فكر ميكنم خيلي مسخره به نظرم مياد. من سربازم و نبايد اعتراض كنم. اما سالي كه نكوست از بهارش پيداست. سربازي كه اينجوري شروع بشه خدا اين دو سالشو بخير كنه كه چجوري ميخوايم بيكار باشيم؟!