...
گفتم: «حالم زياد خوب نيست، مامان.»
او در حالي كه داشت به سبزهها دقت ميكرد، به راه رفتن ادامه داد.
«ميداني، بعد ازآنكه با پدرت ازداج كردم، سه سال در آرزوي فرزند بودم. آن روزها، سه سال براي حامله شدن، زمان زيادي بود. مردم فكر ميكردند يك ايرادي دارم. من هم همينطور.»
به نرمي نفسش را بيرون داد. «نميتوانستم زندگي بدون بچه را تصور كنم. يكبار، حتي ... صبر كن. بيا ببين.»
مرا به طرف درخت بزرگي هديت كرد كه سر پيچي نزديك خانه ما قرار داشت.
«يك شب ديروقت بود و نتوانستم بودم بخوابم.« او طوري دستش را پوستهي درخت كشيد كه انگار گنجينهاي قديمي را كشف كرده است. «آهان، هنوز اينجا است.»
به جلو خم شدم. روي يك طرف تنه درخت كلمه لطفاً كنده شده بود.
با لبخندي گفت: «فقط تو و روبرتا حكاكي نميكرديد.»
«اين چيست؟»
«دعا»
«براي بچه؟»
سر تكان داد.
«براي من؟»
باز سر تكان داد.
«روي درخت؟»
«درختها تمام روز بالا به سوي خدا نگاه ميكنند.»
من شكلك درآوردم.
او دستهايش را به نشانه تسليم بالا برد: «ميدانم. تو زيادي احساساتي هستي، مامان»
دوباره پوسته درخت را لمس كرد، بعد زمزمه كوتاهي سر داد. به نظر ميرسيد دارد به همه چيزهايي فكر ميكند كه پس از آن بعدازظهر، كه من به دنيا آمدم، اتفاق افتاد. فكر كردم اگر همه داستان را ميدانست اهنگ اين زمزمه چه تغييري ميكرد.
از درخت دور شد و گفت: «بنابراين، حالا ميأاني يك نفر به چه شدت تو را ميخواست، چارلي. بچهها گاهي اين را فراموش ميكنند. خودشان را بار سنگيني ميبينند نه آرزويي برآورده شده.»
...
...
زير لب گفتم: «نميخواستم معمولي باشم.»
مادرم سرش را بلند كرد. «چارلي معمولي يعني چي؟»
«خودت ميداني، كسي كه فراموش ميشود»
...
...
يكبار مردي را ديدم كه خيلي كوهنوردي كرده بود. از او پرسيدم كدام يكي سختتر بود، صعود يا رود؟ بيآنكه ترديد كند گفت: «فرود، چون موقع صعود چنان حواست به رسيدن به قله است كه از اشتباهات پرهيز ميكني.»
...
سلام،
اين مطالب رو من ننوشتم! فقط دزديمشون!!
دارم تبديل ميشم به يك دزد ماهر جملات!!!
جملات رو از كتاب يك روز ديگر (For One More Day) اثر آقاي ميچ آلبوم (Mitch Albom) ترجمه خانم گيتا گركاني، انتشارات كاروان انتخاب كردم.
"پيشنهاد ميكنم اگر تو هم خواستي اين كتاب رو بخوني، آن را يكاره و در يك روز بخواني، اگر همين كتاب را خواندي آنجاهايي را كه خط كشيدم حتماً چند بار بخوان و تو هم جاهاي جديدي را خط بكش"
البته من بيشتر از اين چيزهايي كه نوشتم خط كشيده بودم، اما بودن خوندن داستان واقعاً به صورت مجزا هيچ معناي خاصي ندارن، پس ايجا ننوشتمشون.
همه ما فكر ميكنيم كه اگر اينطوري بهتر بود. هيچكس نميتونه بگه در اين وضعيت نبوده. اما واكنش هركس در مقابل اين حس يا وضعيت متفاوته. مثلاً يكي با نگيزه و نگرش الهي خودش ميگه اين اتفاقي كه افتاده عليرغم تلاشهاي من بهترين راه حل بوده چون خدا براي بندهاش بهترين چيز رو ميخواد. بعضيها هم (شايد من و شما) ميگيم اين اشتباه خود ما كه بوده كه در اين وضعيت هستيم و هميشه ايرادي بر كار ما وارد بوده و هست. اما آيا واقعاً همينطوريه. اگر خدا ميبينه و ميشنوه و ناظر بر تمام كارها و افعال ماست پس چرا اين اتفاقات رخ ميده. چرا ما بعضاً در شرايطي قرار ميگيريم كه به اين نتيجه ميرسيم كه خدا واقعاً شايد به مرخصي رفته و مثل فيلم بروس قدرتمند كار جهان رو به دست يكي مثل من و شما داده؟
آيا واقعاً ليلةالرغائبي نيازه تا ما يادمون بيافته كه بايد يه چيزهايي يا حتي همه چيز رو از خدا بخوايم؟ و چرا در عين حال اعتماد نداريم كه خدا ميتونه هر كاري بكنه و هر وضعيتي رو پيش بياره. آيا واقعاً بايد ايمان بياوريم كه «اگر ناخدا جامه بر تن درد/خدا كشتي آنجا كه خواهد برد» يا «اگر تيغ عالم بجنبد زجاي/ نبرد رگي تا نخواهد خداي» نميدونم، اون چيزي كه ديده ميشه اين نيست. يعني وقتي خوب نگاه ميكني مثل اين ميمونه كه خدا آدمها را فراموش كرده است.
يا شايدم كاملاً برعكس، آدمها خدا رو فراموش كردند و نياز به يادآوريهايي مثل اعتكاف دارند. شايد در اين مواقع خدا فرياد ميزنه كه بابا، آي آدمها كه بر ساحل نشسته شاد و خندانيد، ما خداييم، از اول اينجا بوديم، قبل از شما، بعد از شما اينجا خواهم بود، آهاي با توام ميشنوي يا نه، آهاي!!!
ولي عمراً صداش رو نميشنويم. يا اصلاً دلمون نميخواهد صدايش كنيم. چرا اين اتفاق ميافتد؟ چرا ما براي اينكه با خدا صحبت كنيم لازمه حتماً برامون اتفاقي افتاده باشه يا لازمه كه حتماً گير كرده باشيم يا حتماً بايد خودش باد بگه آقا يك فرصتي است به نام ايام البيض.
تا حالا براتون پيش اومده وسط حرف زدن يك دفعه يه اتفاقي بيافته كه اصلاً جهت حرفتون عوض بشه و خودتون هم نفمين كه چه اتفاقي افتاد كه اينطوري شد؟ الآن اينطوري شده و من واقعاً نميدونم چي ميخواستم بگم، اما اين رو ميدونم كه از يه چيزي عصباني بودن و بازم به نوشتن پناه آوردم. واقعاً ميشه چيزهايي رو نوشت كه نميشه گفت.؟!
تا حالا شده كه فكر كني اصلاً دلت نميخواسته در موقعيتي باشي؟ تا حالا شده از اول كاري پشيمون بشي اما نه راه پس داشته باشي نه راه پيش؟ تا حالا ديدي وقتي كسي در چنين موقعيتي گير ميافته چه كارهايي ممكنه انجام بده؟ مخصوصاً اگر مسافرت باشه و با آدمهايي مسافرت رفته باشه كه نتونه در مقابل سكوت آنها در مورد خاصي صحبتي كنه يا در مورد مسئلهاي همه ناراحت باشن اما به خاطر احساس احترام يا چيزي شبيه به اين در مورد زحمات كس ديگهاي هيچ حرفي به زبون نياد؟ شما در چنين موقعيتي چه كاري انجام ميديد؟ شما اعتراض ميكنيد و باب اعتراض رو باز ميكنيد يا در سكوت سخت و وحشتناك بقيه شريك ميشيد و حرفي به ميان نميآوريد؟
من مشهد زياد اومدم و انشاءالله هم ميخوام زياد بيام. اما مشهد امسال كاملاً متفاوت با ديگر سفرهايي است كه تا حالا داشتم. فرقي ميكنه؟ نميدونم! اما خسته شدم. محمد ما رو آورده تو يك خونه قديمي، تازه از تهران با قطار درجه دو يا شايد سه تا اينجا اومديم، صداي همه شبيه گرفته است، چون اينقدر سروصداي قطار زياد بود كه مجبور بوديم براي حرفزدن دايماً داد بزنيم. به هر حال محمد رفت بليط گرفت و اين ارزش داره، كاري كه من نميكردم. الآنم تو يك خانه قديمي ساكن شديم كه وضعيت مناسب ظاهري نداره. سوسك هم داره. من از سوسك نميترسم اما ازش به شدت بدم مياد. اما اين هم قابل احترام است چون من اين كار را نميكردم و محمد دنبالش بود و كار را انجام داد و جا گرفت. خسته نباشه اما اصلاً خوب نيست و هيچكدام از ما مسلماً اين را نخواهد گفت. با او شوخي ميكنيم اما هيچكدام شايد واقعاً قصد نداريم به او بگوييم كه ناراحتيم. تازه او از من و علي پرسيد كه اگر بچهها ناراحت هستند جايمان را عوض كنيم. اما ما گفتيم نه!
اما من پشيمانم و اين را اينجا ميگويم از اين مدل سفر كردن پشيمان هستم. شايد هم من بد عادت شدم و دلم ميخواهد هميشه در جايي آسوده باشم. اما هميشه بر اين استنباط هستم كه من پول درميآورم كه خرجش كنم و چه جايي بهتر براي پول خرج كردن جز مسافرت اينچنيني. من كار مشخصي ندارم. بر خلاف خيلي از دوستانم كه اينجا هستند. اما من راحتتر از همه خرج ميكنم يا به عبارتي شايد من بلد نيستم كه چگونه خرج كنم در حالي كه دخل مشخصي ندارم. از كي و كي بايد يادبگيرم؟ نميدانم.
من به نظر چجور آدمي هستم. بقيه در مورد من چجوري فكر ميكنند. اصلاً من اين ارزش را دارم كه بقيه به من فكر كنند و بخشي از ذهن و وقت خود را به من اختصاص دهند؟ آيا اصلاً و واقعاً يا اصولاً من چنين ارزشي را دارم؟ اين را هم نميدانم. شايد هم ميدانم و اصلاً نميخواهم به روي خودم بياورم كه من هيچ ارزشي براي هيچكدام از اطرافيانم ندارم. البته از بابا و مامان بگذريم. (شايد بايد بگذريم اگر فكر كنيم وظايف پدر و مادري مهمتر از هرچيز ديگري است نه چيز ديگر) اما دوستانم آيا اينقدر براي من ارزش قايل هستند؟
فعلاً كه روزها به من سخت ميگذرد. چرا خدا دوست دارد به همه اثبات كند چه ظرفيتي دارند. من خسته شدم. واقعاً خسته شدم. كمك ميخواهم اما نميخواهم از هيچ آشنايي كمكي بگيرم. من اينجا در جوار حضرت رضا هستم. اما چه فايده. هيچ احساسي در مورد اتفاقاتي كه در اطرافم ميافتد ندارم. من كيام؟ يك بياستفاده يا يك آدمي كه ميتواند به درد بقيه بخورد. ارزش آدمها از كجا و از روي چه چيزي تعيين ميشود. نميدانم؟ اما واقعاً دوست دارم ارزش هوايي كه تنفس ميكنم را داشته باشم!
اگر تو بخواي به جاي من شرايط بدربخور بودن رو بنويسي چه چيزهايي مينويسي؟ اگر تا اينجا رو خوندي لطفاً به اين سوال جواب بده و كمك كن با هم يه مطلب جامع درست كنيم، ببينيم من واقعاً به درد دنيا ميخوره يا نه!
من امروز يك كار بده ديگه انجام دادم. يك آقاي پيري بود كه فكر ميكنم تو راه مونده بود و داشت ساعت خودش رو ميفروخت و من به اون كمك نكردم در حالي كه ميتونستم. من پول داشتم و به اون كمك نكردم. مثل سه سال پيش كه به اون آقايي كه داشت كتش رو ميفروخت كمك نكردم. من براي بار دوم اشتباه كردم. خدايا من رو ببخش. من اشتباه كردم. من ميدونم كه آدم خوبي نيستم اما اشتباه كردم. من سعي ميكنم يادم نره كه كيها اشتباه كردم. ولي تو رو به جون عباس تو فراموش كن. من ميدونم كه تو حق خودت رو اگر بخواي ميبخشي! پس من خوشحالم كه ميتونم به بخشش تو اميدوار باشم. اما حق مردم رو خواهش ميكنم تا اونجايي كه ميتوني ازش بگذر. من ميدونم كه اشتباه كردم. من آدم خوبي نيستم. اصلاً آدم خوبي نيستم. اما من بندهي توام. من ميترسم از اين كه تو هم از من بدت بياد. ميدونم كه كسي من رو دوست نداره و همه تو رو دوست دارن پس به من رحم ميكنن و من رو هم به خاطر تو دوست دارن. اما خواهش ميكنم كاري كني از اطمينان من نسبت به اين موضوع كه ميدونم تو من رو از همه بيشتر دوست داري كم نشه. من ميدونم كه اين بهترين راهي بود كه من ميتونستم طي كنم. تو راه رو به من نشون دادي و من بايد خودم توي اين راه قدم بردارم. من بايد تمام تلاشم رو بكنم تا به بهترين حالت برسم چون تو بهترين توان و قوه رو به من دادي و من احمق از اون استفاده نميكنم. اما مطمئناً من ميخوام. به مقدار زيادي اعتماد به نفس و احساس استقلال نياز دارم. تو وقتي انسان رو آفريدي طبق صفات خودت بايد هرچرو كه واقعاً احتياج داره در اختيارش بگذاري و اين رو هم ميدونم كه تا كسي لياقت خودش رو براي داشتن چيزي اثبات نكنه تو هيچي بهش نميدي و هر زمان كه ثابت كنه لياقت داشتن چيزي رو نداره اون وسيله يا موقعيت رو ازش ميگيري. خوشحالم كه تو خداي مني و بازهم ميگم كه خوشحال ميشم به جاي همه تو براي آينده من و زندگي من انتخاب ميكني. ميدونم كه بهترين رو با سليقهي من تطبيق ميدي.
"البته اين مطلب يك سري خذفيات هم داشت كه ترجيح ميدم كسي ندونه چي بود!"
سلام،
اين واقعاً سخته كه بخواهيم براي يك مشكل كه شايد خيلي بزرگه و طيف وسيعي از مردم را آزار ميدهد بنويسيم. راه حل ارائه دادن كه ديگر هيچ!
همچين مشكلاتي احتياج به كارگروه (از واژههاي تازه وارد به سيستم مديريتي ايران) داره، يعني هم اقتصاددان، هم عمراني، هم ...
راستي در مورد دولتها هم بحث نميكنم و فقط در مورد وضعيت موجود چند خطي مينويسم.
مشكلات گراني مسكن را به صورت زير دستهبندي ميكنم:
1- گراني زمين
2- گراني مصالح ساختماني
3- عدم استفاده از دانش مهندسي به روز يا حتي كافي در ساخت ساختمانها
4- خانههاي خالي در انتظار فروش به قيمت بالاتر
5- بيقاعدهگي تعيين قيمت ساختمان
6- واسطهگري افراد ناوارد و بدون صلاحيت در امر معاملات مسكن
7- نبود مديريت شهري پويا
8- نبود شجاعت كافي براي اجراي طرحهاي بزرگ يا حتي كمي غير معمول
اگر دقت كرده باشيد من وارد مسايل اقتصادي نشدم، چون كار من نيست. من يك مهندس عمران هستم، پس اظهار نظر من فقط در مورد مسايل عمراني نافذ خواهد بود و در باره ديگر مسايل مثل مسايل اقتصادي يا اجتماعي صرفاً ميتوان ابراز ناراحتي يا نگراني كنم؛ تحليل اين موارد در زمره كار من نيست، لاجرم اين زمينهها را به دوستان واگذار ميكنم! (كف كردي حرف زدن رو!!!)
به هر حال زمين هميشه سرمايهاي بوده كه ضرر نداده و ارزشش بيشتر هم شده، اين هم غيرقابل تغييره. چرا؟ چون اندازه زمين ثابته اما جمعيت هر روز بيشتر ميشه. پس سرانه زمين هر روز يا بهتر بگم هر هشت ثانيه (به ازاي تولد هر نوزاد جديد) در حال كاهش است و كمبود يعني بالارفتن قيمت. اما تمام اين مشكلات از آنجايي ناشي ميشود كه زمين كالا است. پس اگر به لطايفالحيلي اين وضعيت تغيير كند، يعني زمين ديگر كالا نباشد، اين مسئله قابليت حل شدن هم خواهد يافت! در اين مورد راه حل دولت براي زمينها 99 ساله پيشنهاد خوبي به نظر ميرسد. مگر اينكه از نظر اقتصادي مشكل جدي داشته باشه.
پيشنهاد من جديگرفتن شهركسازي است. شهركها لازم نيست حتماً داخل يا خارج از شهر باشند. از سويي به هيچعنوان نميتوان از مهاجرت مردم به مناطق برخوردار جلوگيري كرد. اينكه چرا امكانات متوجه يك نقطه ميشود، ثروت در منطقهاي ايجاد و نتيجه آن كمبود در منطقهاي ديگر ميشود، مورد نظر من نيست، جاي بحثش جدا است. اما اين اتفاق افتاده و ما نقاط برخوردار خاصي داريم كه مقصد مهاجرت جمعيت هستند. دراين مناطق نياز بيشتري به مسكن داريم. اين هم درست نيست كه به دليل نبود زير ساخت اجازه ساخت و ساز و سكونت به مردم ندهيم. قاعدتاً در مناطق مستعد و عموماً مركزي شهرها كه زيرساخت كافي داريم بايد به ارتفاع برويم و شهرهاي عمودي پايهگذاري كنيم. البته سرويس دادن به اين مراكز جمعيتي مشكل است. اما همين سرويسدهي داخل شهر و در جايي كه پايه امور بدون مشكل در حال انجام است به مراتب راحتتر از خارج است. من فكر ميكنم از تجربه برج جديد آ.اس.ب بايد درس بگيريم. جذابيت برجهاي بلند مرتبه هميشه وجود دارد. برج ستارهاي آ.اس.ب كه در تقاطع اتوبانهاي كردستان و رسالت واقع شده نمونه بسيار خوبي است كه استعداد خريد خانههاي بسيار گرانقيمت در اين متد وجود دارد، حتي قبل از اينكه برج كامل شود! يك عكس هادي ملك برايمان ميل كرده كه عكس هوايي به هنگام غبار گرفتهگي شهر دوبي بود. فكر ميكنيد در آن شهرهاي عمودي چند نفر زندگي ميكنند؟ به هر حال زنجيره اشتباه بايد از جايي گسسته شود، ولو با هزينه و فشار زياد به مسئولين يا مردم. مثل قضيه بنزين. ممكن است اين حلقه را بتوان از جاهاي مختلفي شكست كه هزينههاي كمتري داشته باشد. اما هزينه اصلي زمان است كه نبايد هدر برود. در اين مورد فكر ميكنم حتي شروع احداث چند ساختمان بلند مرتبه به معناي واقعي و فني مطرح در علم عمران، ساختمانهاي بلند با حداقل 40 طبقه بنا، هم وجهه شهر را عوض كرده و هم به صورت فشرده ميتواند مشكل مسكن را حل كند و قيمت زمين را با تناسب عكس تراكم تقسيم كند. البته ساخت چنين ساختمانهاي بلند مرتبهاي هزينههاي خاص خود را دارد كه كم هم نيست، اما راه حل مناسبي به نظر ميرسد. اين ساختمان بر طبق تجربههاي انجام شده در موارد ديگر در نقاط مختلف دنيا حتي روي كاهش آمار بيكاري در بلند مدت تأثير زيادي داشتهاند.
هزينه خريد و بكارگيري مصالح ساختماني مانند قيمت زمين تأثير مستقيم بر روي قيمت تمام شده مسكن دارد. آيا ميدانيد هزينه ساخت هر مترمبع زير بنا بدون در نظر گرفتن قيمت زمين چقدر است. عوامل بسياري در اين عدد دخيل هستند. اما ساختمان معمولي كه همين امروز ساخته ميشود بيشتر از متري 350 هزار تومان هزينه بر نميدارد! اگر خواستيد ميتوان آناليز قيمت و صورت وضعيت ساختماني در اختيارتان بگذارم. حالا اگر كسي ادعا ميكنه هر متر مربع ساختمانش متري 1 ميليون يا بيشتر تمام ميشود لابد از قطعات طلا به وفور در ساختمان استفاده ميكند!
مصالحي از قبيل سيمان و آهن كه اصل ساخت ساختمان را شامل ميشوند مصالح جهاني هستند و قيمتهايشان با دنيا تنظيم ميشود. فكر نميكنم كسي بتواند منكر اين قضيه باشد. ما اگر ميخواهيم اقتصاد باز جهاني داشته باشيم بايد اين نكته را بپذيريم كه در اين دنيا هركس اگر خيلي خوب باشد و اخلاقي، به جاي منافع خودش منافع كشورش را در نظر ميگيرد و هيچ علاقهاي به تأمين نيازها و منافع ديگران تا موقعي كه در راستاي منافع خودش نباشد، ندارد. بنابراين قيمت محصولات در دنيا عليرغم رقابتي بودن در حال بالارفتن است. البته مصالح ساختماني ايران تنها در ساخت سازههاي معمولي كاربرد دارد و تكنولوژي ساخت اروپا و آمريكا مدتها است كه از استفاده از چنين مصالحي در سطح فعاليتهاي معمولي گذشته، مخصوصاً در زمينه فولاد. اما به هر حال هنوز هم توليداتي در اين كشورها وجود دارد كه واقعاً كيفيتي پايينتري از مصالح ايراني دارند. مثل برخي محصولات فولادي روسي، لهستاني يا حتي چيني و ژاپني!
نهايتاً گراني مصالح نتيجه اقتصاد آزاد مدل ايراني است. ما خودرو توليد ميكنيم، اجازه واردات هم ميدهيم اما اجازه رقابتي شدن به بازار نميدهيم، چرا؟ من واقعاً نميدانم. در مصالح هم چنين است. مصالح وارد ميشود اما تعرفههاي اقتصاد ازاد ايران اجازه نميدهد كه اجناس با كيفيت وارد بازار شود، چون چنان گران خواهد بود كه خريدار ندارد. وگرنه شما هم ميدانيد بسياري از ماركهاي بزرگ اروپايي و امريكايي در آسيا و چين توليد ميكنند يا مقدمات توليد را انجام ميدهند، اما ما از چين فقط اجناس بدرد نخور را ميشناسيم.
حالا اگر قيمت بيرون از ايران و در بازار منطقهاي براي برخي محصولات و مصالح ساختماني ايران بيشتر از داخل است و نميتوانيم به علت كمبود قيمت را پايين بياوريم، حداقل صارات را ممنوع كنيم تا كمبود موجب افزايش بيش از پيش مصالح نشود، كه البته مخالف برنامه چندسالهي چندم توسعه است. (البته اين نظر پيش از اين توسط كارشناسان اقتصادي داده شده و بنابر اين نظر برنامه نوشتهاند، اما از ديد من به عنوان مهندس نه تنها مشكل حل نشده، بلكه براي اين برنامهريزي آيندهنگري نشده يا صنايع ايران نسبت به صنايع حاضر در بازار منطقه و جهان خيلي دستبالا فرض شده است و در اين مورد الآن نميتوان كاري كرد) ما سنگآهن و مواد لازم براي توليد آهن را خودمان تهيه ميكنيم و داخلي است، اگر همهاش هم نه حداقل 95% آن داخلي است، حالا چرا بايد سيمان و آهن به قيمت جهاني فروخته شود من سر در نميآورم. قيمت تمام شده آهنآلات و سيمان توليد داخل با كيفيت مرغوب پايينتر از اين حرفها است. تازه اين صنعتها همگي براي محيط زيست مضر است، اگر ما به اندازه مصرف داخلي هم نميتوانيم سيمان و آهن توليد كنيم چرا بايد مشكلات زيست محيطي آن را ما بكشيم و ديگران از اين محصولات استفاده كنند؟ تشكيل بورس مصالح ساختماني در اين موارد با ايجاد حس رقابت شايد بتوانند كمك كنند، اما چون جنس معاملات در اين بازار بزرگ است و مبالغ جابجا شده سر به فلك ميكشد، بازهم انتظار براي سود بيشتر توجيهپذير ميشود. پيشنهاد من همان قطع صادرات تا رسيدن به نقطه خودكفايي كامل و توجيهپذير است، نه مثل گندم!
"آخه يكي نيست بگه بابا ما كجا تاحالا، از اون اول تا حالا، به علم و دانش و مهندسي بها داديم كه اين دوميش باشه" واقعاً همينطوره. صنعت ساختمان عليرغم اشباع ظاهري از مهندسين ظاهري، پر اسرافترين صنعت اين مملكت است. چرا چون مهندسين ما خيلي راحت فقط طبق آييننامه عمل ميكنند تا دستآويزي براي رفع مسئوليت داشته باشند.
از طراحي ساختمان شروع كنيم. البته از اينجا نميشود شروع كرد چون اصلاً اين كار سالهاست كه در ايران نجام نميشود و هيچكس براي طراحي ارزشي قايل نيست. مهندسين عمران خود را عالم دهر تصور ميكنند اما از پس طراحي ساختمان برنميآيند. در رشته صنايع و مديريت بحث جالبي در مورد پيشگيري از خرابي و رفع آن وجود دارد كه عنوان ميكند هميشه هزينه پيشگيري از خرابي بسيار كمتر از برطرف كردن عيب است. در ساختمان كه بيا و ببين. ساختمان معيوب عملاً بدون ايجاد خرابي و ضرر قابل حل نيست. طراحي ساختمان توسط مهندسين معمار نه تنها موجب ميشود ارتباط بين فضا رعايت شود و زندگي راحتي در طول عمر ساختمان براي مصرفكننده مهيا شود، صرفهجويي قابل توجهي در زمان ساخت، مصالح مصرفي و هزينههاي پرداختي اعم از ساخت و نگهداري خواهد شد.
مرحله بعد ساخت است. اينجا را ديگر نگو و نپرس. يك معمار كه از زمان شاه وزوك تا حالا به يك شيوه ساختمان ميسازد ارزشش از يك مهندس معمار يا عمران با سابقه كار متوسط يا بالا هم بيشتر است. نظارت هم كافي نيست و مخصوصاً در سالهاي گذشته سازمان نظام مهندسي به مهندسين عمران هم اجازه نظارت ميدهد كه اين اشتباه و خلاف روال تمام نظامات مهندسي دنيا است! چرا نبايد مهندسين عمران نظارت كنند؟ چون بسياري از نكات مربوط به ريزهكاريهاي ساختمان را اصلاً نميدانند، يعني درسش را نميخوانند، مثل ايزولاسيون كه ايراد بسياري از ساختههاي دست مهندسين ماست. يك مهندس عمران فقط ميتواند ناظر اجراي اسكلت باشد، فقط همين، حتي اداره كارگاه عمراني شهري و ساختمانسازي توسط مهندس عمران در دنيا زياد و به شدت ايران مرسوم نيست. (در اين مورا ميگويم همه جاي دنيا چون مسئله فرهنگي و اجتماعي نيست و در مورد يك مشكل صرفاً فني صحبت ميكنيم) از طرفي همه ما زماني دانشجو بودهايم و ميدانيم كه با اينكه تعداد زيادي دانشجو در دانشگاههاي ايران در رشته عمران تحصيل ميكنند و حتي واحدهاي درجه دوم دانشگاه آزاد هم امروز رشتههاي عمران را در سطح فوق ليسانس تدريس ميكنند، تعداد مهندسين واقعي فارغالتحصيل شده از دانشگاههاي ما بسيار كم است (و احتمالاً من هم جزء اين مهندسين خبره علمي نيستم!) دانشجوي عمران زياد داريم، اما مثل دانشگاههاي خارج از ايران ما هم در هر دوره تعداد كمي مهندس داريم كه آينده ايران ميتواند به آنها اميدوار باشد. در اين حالت است كه ما مهندسيني داريم كه خود را هميشه و در همه جا به آييننامهها محدود ميكنند، در حالي كه آييننامه عملاً (و به نظر من) شايد توهيني به شعور مهندسي مهنسين است! چرا؟ چون هركسي كه آييننامه فولاد يا بتن ايران يا هرجاي ديگر دنيا را كه بخواند و بتواند استفاده كند به راحتي ميتواند با بكاربردن فرمولهاي آن اقدام به طراحي سازه نمايد. يا با استفاده از نرمافزارهايي كه خيلي از مهندسين به استفاده از آنها ميبالند ساختمان طراحي كند، دقيقاً به همين راحتي كه شما اين سطور را ميخوانيد. مهندسين پرورش يافته در دانشگاههاي ايران، دوستان ما، مثلاً در زمينه صنايع هنگاميكه شرايط ايجاد يك كارگاه يا كارخانه يا ... را بررسي ميكنند به راحتي در پايان محاسبات خود از كلماتي نظير "اين پروژه صرفه اقتصادي ندارد" يا "امكانپذير نيست" استفاده ميكنند در حالي كه وظيفه ما به عنوان مهندس ارائه راهكاري است كه اين پروژه امكانپذير بشود، نه اينكه وقتي خط مترو تهران از نزديك مجموعه تالارهاي وحدت ميگذرد يا مترو شيراز به باغ ارم ميرسد، فريادها به آسمان برود و كار متوقف شود!
مجموعه اين عوامل باعث ميشود تا علاوه بر استفاده مازاد، غير اصولي و شايد غلط مصالح، هزينههاي زيادي بر سازنده و خريدار يا مصرفكننده وارد ايد كه واقعاً نيازي به اين هزينهها نيست. راه حل اين مشكل سخت است. بايد فرهنگ دانشگاه عوض شود، كنكور باشد ايرادي ندارد، حب مدرك هم خوب است و موجب پيشرفت، اما مغز صاحب مدرك بايد واقعاً ارزش مدرك را داشته باشد. از طرفي اگر سازمانهايي مثل سازمان نظام مهندسي بجاي عملكرد سياسي و حمايت از كانديداهاي مجلس يا رياست جمهوري به كار خودش مشغول شود، اين مشكلات كمتر خواهد شد.
هميشه يادتان باشد استاندارد يعني يك شيوه روتين براي رعايت حداقل، اما هيچكس محدود به حداقل نشده و با تفكر صحيح و منطقي ميتوان فراتر از تمام تصورات حركت كرد و نتيجه گرفت، اگر بخواهيم!
سرمايههاي بزرگ هميشه ميتوانند نوسانات بازار را تحمل و براي موقعيت مناسبتر صبر كنند. من سراغ دارم آدمي كه آپرتمانش رو بهمنماه گذشته متري 12 ميليون تومان ميفروخت و ميدانم هنوز هم تعدادي از واحدهايش خالي است. بهترين راه براي اين عده اين است ماليات يا عوارض خالي بودن خانه بپردازند. به عبارتي خانه خالي خود را از دولت اجاره كنند و بهاي بيخانه بودن بقيه را بپردازند. اصولاً داشتهاي كه فرد مجبور باشد براي نگهداري آن هزينه بالايي بپردازد، كالا نيست و جنبه مصرفي پيدا ميكند. مثل خودروي زانتيا كه هزينه نگهداري زيادي دارد و عملاً مانند كالاهاي ديگر بازار دستخوش نوسان قيمت نميشود و شايد اگر نرخ تورم را با تغييرات قيمت اين خودرو مقايسه كنيم، شايد حتي كاهش ارزش در اين روند وجود داشته باشد. وقتي براي نگهداري واحد مسكوني و مخصوصاً زمين هزينهاي پرداخت نميشود، هيچگاه تهديدي براي كاهش ارزش وجود ندارد. البته بايد اين هزينهها به گونهاي دريافت شود كه به مشتري بعدي منتقل نشود.
ماليات و عوارض بر زمين و واحد خالي راهكار مناسبي است. راه حل ديگر واگذاري امتياز ساخت در زمينظهاي داراي امكان ساخت است. در امريكا به اين شيوه با سواس زيادي عمل ميكنند. شما تقاضا دهيد زمين خالي يا واحد مسكوني بلااستفاده را تملك كنيد به شرط اينكه تعهد كنيد ظرف مدت معلوم كارشناسي شده براي احياء زمين يا واحد مسكوني استفاده كنيد. اين روش موجب ميشود از بين رفتن وضعيت كالايي زمين و مسكن ميشود. البته اين نحوه عمل در تضاد با قوانين تملك اسلامي استع پس براي انجام احتياج به روتوش مجددو حرفهاي دارد، مثل قانون وام بانكها كه موجب ميظشود سودشان ربا نباشد!
طبق قوانين مالكيت ايران، ملك از دارائيهايي است كه دولت نميتواند در تعيين قيمت آن دخالت كند. بنابراين براي تعيين قيمت ساختمان كاملاً بنابر سليقه مالك است. اين وضعيت بايد تغيير كند، نه تنها در مورد مسكن بلكه در مورد كالاهاي بسيار ديگر. مثلاً در مورد خودرو اين وضعيت وجود دارد اما بازهم كارخانههاي توليدي به صورت ولايي تعيين قيمت ميكنند.
در مورد مسكن وقتي يك بنگاه معاملات مسكن مرجع تعيين قيمت مسكن است، نميشود انتظاري براي تعيين فني قيمت داشت. بنابراين قيمت به صورت شكمي تعيين ميشود. راهحل براي اين مورد ميتواناز سازمان نظام مهندسي استفاده كرد. ايجاد يك كميته قيمتگذاري در اين سازمان ميتواند اين مشكل را حل كن. يك كميته با قانون معلوم و شفاف كه كتاب اين قوانين به وفور در دسترس مردم باشد تا تفاوت قيمت بر اثر كنار آمدن با كارشناسان هم كمتر اتفاق بيافتد. براي تكميل اين مسئله بايد معامله خانههاي بدون پايان كار شهرداري ممنوع كامل شود و جرم تلقي شود. مالك با در دست داشتن پايان كار و ديگر مدارك به سازمان نظام مهندسي مراجعه كرده و يك هيئت كارشناسي بر روي ملك او قيمت بگذارد. براي تغيير نام سند هم بايست اين قيمت به صورت رسمي به دفترخانه ارائه شود و كليه مالياتهاي مترتب بر خريد و فروش بر اين مبنا محاسبه شود.
نكته جالب اينجاست كه ما بجاي حذف واسطهگري در امر معاملات مسكن و اثر منفي شاغلين شريف در بنگاههاي مسكن، آنها را با برگزاري چند ساعت كلاس بيخاصيت در حد يك مهندس باد كرديم تا خواص خاص اين شغل با باد مهندسي گره خورده و ملقمهاي باور نكردني بيافريند كه بيا اما نبين، سكته ميكني!
قبلاْ هم گفته بودم كه نظريه هاي جديد مديريت شهري را ميتوان با كمترين تغييرات بر فرهنگ ايراني و اسلامي منطبق كرد و در اداره شهر از آنها استفاده كرد. يكي از اين نظريهها مديريت پوياي كاربري ارضي است. در اين حالت براي مناطق مختلف شهر با تواترهاي معلوم كاربريهاي مختلفي تعيين ميشود. اين تغييرات باعث ميشود ارزش زمين، خانه، ويلا، كارخانه يا هر نوع ملك اعيان به صورت ثابت نباشد. يعني هر منطقه شهري براي مدتي كاربري تجاري دارد و بعد به مسكوني يا تفريحي يا ... تبديل ميشود. البته مناطقي هم هستند كه فقط ارزش يك كاربري دارند و هميشه يك استفاده از آنها ميشود. يكي از مشكلات ما اين است كه نياوران و ... هميشه محلي براي زندگي هستند و هيچ نهايتي براي زندگي در اين مناطق ديده نميشود.
به صورت خلاصه:
1- اجاره 99 ساله زمين. (راه حل دولت)
2- استفاده طرحهاي بلند مرتبهسازي واقعي (ساختمانهاي حداقل 40 طبقه) كه موجب تقسيم قيمت زمين با تناسب عكس تراكم ساخت ميشود.
3- جلوگيري از صادرات مصالح اصلي ساختماني و گسترش صنعت ساخت اين مصالح تا زمانيكه به خودكفايي واقعي در اين زمينه برسيم.
4- سختگيري بيشتر در دانشگاه براي تربيت مهندسين نسل آينده.
5- سختگيري بيشتر سازمان نظام مهندسي براي ساخت و تأييد خانهها.
6- حمايت بيشتر از طرحهاي بزرگ بلند مرتبهسازي.
7- اخذ ماليات از زمينهاي بيكار با قابليت ساخت در محيط شهري و واحدهاي مسكوني خالي.
8- تغيير مالكيت زمينهاي خالي با موقيت ساخت در مناطق شهري و واحدهاي مسكوني خالي به درخواست مصرفكننده حقيقي و تعيين حداكقر زماني براي احياي اين املاك.
9- تشكيل كميته قيمتگذاري مسكن در سازمان نظام مهندسي و معامله بر اساس اين قيمتها.