تبليغاتX
من مي‌گم ...
سلام،

شنيدم همه مردها سه تا آرزوي مترك دارن:

۱- به اندازه‌اي كه مامانشون ميگه خوش تيپ باشن.

۲- به اندازه‌هاي كه بچشون مي‌گه قوي باشن.

۳- به اندازه‌اي كه زنشون فكر مي‌كنه دوست دختر داشته باشن.

شما چي فكر مي‌كنيد؟

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 13:51 توسط مصطفي گازري |

وصيت نامه داريوش هخامنشي

اينك كه من از دنيا مي‌روم، 25 كشور جزء امپراطوري ايران است. در تمام اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان در آن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران محترم شمرده مي‌شوند. تو نيز بايد همانند من در حفظ اين كشورها بكوشي. اكنون كه من از اين جهان مي‌روم تو داوزده كرور زر در خزانه مملكتي داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو است. مادرت آتوسا بر من حق دارد، وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن. ده سال است كه من مشغول ساختن انبار غله در نقاط مختلف كشور هستم. به اين ترتيب تو هرگز براي آذوقه اين مملكت دغدغه نخواهي داشت. ولو دو يا سه سال پياپي خشكسالي شود. دوستان و نديمان خود را به كارهاي مهم مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافي است. كانالي كه مي‌خواستم بين شط نيل و درياي سرخ ايجاد كنم به اتمام نرسيده و تمام كردن آن از نظر بازرگاني و جنگي اهميت زيادي دارد و تو بايد آن كانال را به اتمام برساني. اكنون لشگري به مصر فرستادم تا در اين قلمرو ايران نظم و امنيت برقرار سازد. ولي فرصت نكردم قشوني به يونان بفرستم. تو با ارتشي نيرومند به يونان حمله كن و به آنان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مجرمين را تنبيه كند. توصيه ديگر من اين است كه هرگز دروغگو و متملغ را به دربار خود راه نده، چون هردوي انان آفت سلطنت هستند.

هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط نكن و براي اينكه آنان به دليل اخذ ماليات بر مردم مسلط نشوند قانوني وضع كردم كه تماس عمال با مردم كم شود. اگر اين قانون را حفظ كني آنها تماس زيادي با مردم نخواهند داشت. افسران و سربازان را راضي نگه‌دار. اگر با آنها بد رفتار كني آنها نمي‌توانند معامله متقابل نمايند اما در ميادين نبرد تلافي خواهند كرد ولو به قيمت كشته‌شدن خودشان باشد. امر آموزش را ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا فهم و عقل آنان فزوني يابد. در اين صورت با اطمينان بيشتري مي‌تواني سلطنت نمايي. همواره حامي كيش يزدان‌پرستي باش.

پس از مرگ بدنم را بشوي و آنگاه در كفن بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار، اما قبرم را مسدود نكن. تا هر زمان كه بخواهي تابوت سنگي مرا ببيني و دريابي كه پدرت زماني پادشاهي مقتدر بوده و تو نيز چون من خواهي مرد. زنهار زنهار هرگز هم مدعي و هم قاضي مشو. آباد كردن و حفر قنات و احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرارده. عفو و سخاوت را فراموش نكن و بدان كه بعد از عدالت برجسته‌ترين صفت پادشاهان عفو و سخاوت است.

 

سلام،

نمي‌دونم در كشورهاي ديگر هم به اندازه ايران آدم قابل توجه در تاريخ وجود داره يا نه. البته من تمام ايرانيان مشور را هم نمي‌شناسم. وصيت‌نامه داريوش هخامنشي را اواين بار روي يك پستر ديدم و برايم بسيار جالب بود به صورتيكه ناگهان تمام كارهايم را متوقف كردم و تا انتها خواندمش. حتي در نگاه اول هم برايم جالب بود. بعدها كه بيشتر به آن فكر كردم، بيشتر حيرت كردم. داريوش از پادشاهاني است كه در زمان امپراطوري بزرگ ايران (The Grate Iranian Empire) حكومت مي‌كرده.چنانكه در وصيت‌ناه او مشخصاً ياد شده كه 25 كشور زير مجموعه اين امپراطوري هستند. نكته مهمتر آنكه اين كشورها مستعمره ايران نبوده‌اند. مردم اين كشورها در ايران محترم هستند و به كار و تجارت مشغولند.

نكته دوم اينكه داريوش به پسر يادآور مي‌شود كه ثروت از اركان قدرت است. همه چيز با پول خريدني يا قابل تغيير نيست اما پول قدرت مي‌آورد، چنانكه ثروت عامل مستقيم خوشبختي نيست اما فقر عامل اصلي عقب‌افتادگي و تفاوت دوست‌نداشتني است.

نكته سوم آنكه ايرانيان هميشه ( قبل و بعد از ورود اسلام به سرزمينمان) براي بانوان احترام خاصي قائل بودند. در هيچ سلسله پادشاهي ايراني (حداقل تا جاييكه من اطلاع دارم) حرم‌سرايي وجود نداشته و مرام ايرانيان هميشه بر تك همسري بوده است؛ و اصولاً شهوتراني از نوادر و جزئي از استثنائات اين مرز و بوم بوده است و همسران در ايران هميشه به هم وفادار بوده‌اند.

نكته چهارم جالب است. داريوش در سراسر كشور (و نه امپراطوري) مشغول ساخت انبار غله بوده است. چرا؟ او به خوبي مي‌دانسته كه افراد گرسنه  فرمانبردار شكم خود هستند و هر كسي كبتواند ولو براي اندك زماني آنها را از رنج گرسنگي نجات دهد. شما هم مثل من شاهد هستيد كه حتي در دنياي پيشرفته امروز مردم براي يك يا دو وعده غذا در روز با چه وضعيتي مشغول كار هستند. ملت اگر سير باشند و لازم نباشد براي غذاي خود دست نياز به سوي ديگران دراز كنند راه پيشرفت بسيار هموار است. مورد جالب توجه ديگر آنكه ايران در طول ادوار تاريخي مختلف دچار خشكسالي بوده است. پس با توجه به رشد روزافزون جمعيت هنوز هم از اهميت ساخت انبارهاي غله (سيلوهاي نگهداري غله) كاسته نشده و جاي تعجب است كه در برخي برنامه‌ريزي‌هاي ما هيچ اثري از اين فعاليت براي ساليان دراز ديده نمي‌شود؛ در عوض با واردات غله خود را به ديگران نيازمند و حتي افسار قيمت غله را نيز به دست آنها مي‌دهيم.

نكته پنجم در مورد دوستان پادشاه است. تمام افراد در برابر دوستان و آشنايان خود محكوم به حكم ادب و دوستي هستند و در مقابل آنان شدت عمل نشان نداده و از ديوار كوتاه يا بعضاً بلند آنها به راحتي مي‌گذرند. اين سفارش مهمي است كه براي واگذاري يا تحول‌گرفتن كار، پرهيز از دوستي، آشنايي يا خويشي همانقدر كه بر اساس اصل اعتماد، منطقي و سفارش‌شده است، مضر و دست و پا گير هم هست. از سويي دوستي و قرابت با فراد سرشناس و بلندپايه هميشه جزو مزيت‌ها بوده و ناخودآگاه همپيالگي با چنين افرادي موجب نگاه متفاوت مردم شده و فرصت‌هاي پيشرفت را بيشتر مي‌كند. حال اين به افراد بستگي دارد كه براي پشرفت خود از راه‌هاي مثبت طي طريق نمايند يا به شيوه‌هاي مخل نظم عمومي دست بزنند. هيچ‌گاه نمي‌توان از كسي ايراد گرفت كه تو به خاطر آشنايي با فلاني پيشرفت كردي. آشنايي به تنهايي كاري نمي‌كند. در فرهنگ لغات مشترك ملل پيشرفت هميشه عجن با تلاش بوده، مثبت يا منفي و هيچگاه نمي‌توان حكم كرد كه من، شما يا دگري به دليل تنها به دليل آشنايي با مقام مسئول يا متنفذي پيشرفت كرديم. جربزه و توان عملي افراد ايت كه باعث پيشرفت مي‌شود نه آشنايي‌ها. آشنايي‌هاي تنها شروع و پايه كار هستند و فرصت كاري بيشتري در بدو امر اجاد مي‌كنند، اين خود افرا هستند كه فرصت‌هاي كاري بعدي را بدست اورده يا از دست مي‌دهند.

نكته ششم پروژه‌هاي ملي بلند مدت است. كنالا بين شط نيل و درياي سرخ يك پروژه بلند مدت ملي است كه براي انجام آن برنامه‌ريزي طولاني‌مدت و پشتكار و پيگيري زيادي لازم است، حتي امروز و با اين پيشرفت تكنولوژي. اما نكته مستتر و ممهمتر ديد وسيع بر اساس چشم‌انداز بلند مدت ملت و قله‌هاي پيشرفت است. پيمودن مسيري كه شايد هم امروز دورنماي آن غير ممكن باشد، اما لازم است و بايد انجام شود. ساخت كاخ‌هاي سلطنتي هخامنشيان (تخت جمشيد) 120 سال به طول انجاميد و 3 پادشاه درگير آن بودند.اما نهايتاً كاري انجام شد كه تا جهان باقي است موجب مباهات و فخر ايرانيان خواهد بود. هميشه لازم است براي پيشرفت مسيري كه مي‌خواهيم طي كنيم در خاطرمان باشد. يادمان باشد مشكل هيچكس در رفتن يا نرفتن يا چگونه رسيدن نيست، ما محكوميم به زمان و تمام آنچه ما را آزار مي‌دهد گذر زمان و ترس از نرسيدن به موقع است. با نقشه مي‌توان كوتاه‌ترين مسير را يافت، اما چه بسيار افرادي هم بودند، هستند و خواهند بود كه حتي با وجود نقشه نيز مسير خود را گم مي‌كنند.

نكته هفتم رفتار به نحوي است كه عمال حكومت بر مردم عادي مسلط نشوند. دولتيان چون پاي در گلوگاه انجام كار مردم دارند به راحتي مي‌توانند با توجيهات گونان آنها را اذيت كنند. اين باعث نارضايتي مردم است. مي‌دانيم كه پادشاه، رئيس جمهور يا نخست‌وزر نمي‌تواند مستقيماً بر كار همه نظارت داشته باشد و با همه برخورد كند، اما به عنوان مدير مسئول تمام وقايع مجموعه خود و افعال زيردستان خود هستند. نيروهاي نظامي هم از همين دسته هستند.

نكته هشتم هم در نوع كم نظير است. در حكومت‌هاي ملوكانه يا ديكتاتوري، هميشه باور بر اين است كه مردم هرچقدر كمتر بفهمند پادشاهان با خيال آسوده‌تري فرمانروايي مي‌كنند؛ پس در ادواري (حتي در ايران) همه نمي‌توانند تحصيل كنند. اما اينجا مسئله كاملاً متفاوت است. داريوش به پس خود، شاهنشاه آينده ايران زمين، توصيه مي‌كند مردم را در امر تحصيل آزاد گذارد و آنان را به پيشرفت تشويق نمايد. او عقل و فهم مردم را تكيه‌گاه اطمينان‌بخش سلطنت مشمارد، هرچند كه اسباب دردسر پادشاه را فراهم مي‌نمايد و ديگر كسي نمي‌تواند به راحتي تنها مطابق ميل خود عمل كند چون در نهايت مي‌بايست بتواند ديده‌ي بيناي عده زيادي را به نتايج كار خود ديده‌ور و خيل افكار متضاد را در مورد كارهاي خود توجيه نمايد.

نكته نهم پيروي هميشگي ايرانيان از كيش يزدان‌پرستي است. ما ايرانيان هميشه پيروي دين خداپرستي و وحدانيت بوده و ان‌شاءا... خواهيم بود. ايرانيان هميشه در تاريخ و اساطير خود الهه‌هايي داشته‌اند كه از آنان استمداد طلبيده‌اند و از آنان خواسته‌اند تا نيروي يزدان را به آنها تفويذ نمايد. در حقيقت ايرانيان از ديرباز تاريخ هميشه خدايي براي عبادت داشتند كه نه بت بوده و نه حتي قابل ديدن؛ خداوندي كه سرآغاز جهان است و همه چيز را از هيچ پديدآورده و نظام‌بخش هستي است؛ و هميشه واسطه‌هاي فيضي براي اين خدا متصور بوده‌ايم، چونان اكنون كه امامان و پيامبران را واسطه فيض الهي مي‌دانيم.

نكته دهم نحوه كفن و دفن و احترام به مردگان است. ايرانيان حتي قبل از اسلام، اين دين كامل و غايت نهايي بشر، آداب كفن و دفن كاملي داشتند و اعتقاد به رستاخيز و روز حساب داشته‌اند. در تمام مليت‌ها و اقوامي كه مردگان را به غير اين روش دفع مي‌كنند و در تكامل‌يافته‌ترين روش‌ها، هميشه سنجه‌هايي براي تشخيص خوب يا بد بودن فرد مرده وجود داشته كه نهايتاً منجر به از بين رفتن يا آسيب‌ديدن جسد مي‌شده است، اما در اين ميان ولين و شايد تنها مردمي كه با اعتقاد به روز حساب بدن تمام يا اكثر مردگان را دفن و جهت بخشودگي گناهان احمتالي آنان نذر و نياز مي‌كردند، ايرانيان بوده‌اند.

نكته يازدهم قضاوت است. داريوش يادآور مي‌شود كه قضاوت امر مهمي است. قاضي نبايد در موضوع قاوت ذينفع باشد يا به نحوي تحت فشار قضاوت نمايد. چنانكه بعداً مي‌گويد برجسته‌ترين صفت پادشاهان عدالت است.

نكته پاياني هم آنكه آباد كردن بايد هدف اصلي خشايار شا و همه مردم باشد. قنات بزرگترين ابتكار و اختراع منحصر به فرد ايرانيان در زمينه تحصيل آبهاي زيرزميني، قدم اول ايجاد و شروع آباداني است. جاده‌ها با اهميت فوق‌العاده زياد در زماني كه نبود وسايل ارتباط دور، فاصله‌ها را بيشتر مي‌كند، از اركان حكومت محسوب مي‌شوند. و شهرسازي و مديريت بر بزرگ‌شدن و پيشرفت شهرها هم از نكات بسيار مهم و جالب است. ما از زمانهاي قبل از داريوش علم شهرسازي داشتيم.

اينها نكاتي از هوش فزاينده و سرشار ايرانيان است. تنها نكته‌اي كه به نظر من موجب شد در اين دوران ايران سرآمد تمام دنيا باشد باور اين جمله بود كه "ايراني مي‌تواند" و شايد همين جمله از پيامبر اعظم كفي باشد كه ايرانيان به علم دست پيدا مي‌كنند حتي اگر در ثريا باشد.

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 13:49 توسط مصطفي گازري |

بعد از سلام

موافقم که مشکل شاید دقیقاً همین جا است.

یکی به عنوان رئیس جمهور اگر سفارش کسی رو می کنه دو حالت بیشتر نداره

یا واقاً می دونه چیکار می کنه یا کلاً رابطه بازیه.

من ترجیح می دم فکر کنم یکی مثل بذرپاش اینقدر لیاقت داشته که رئیس جمهور سفارشش رو بکنه و مطمئناً وقتی رئیس جمهور سفارش کسی رو بکنه به راحتی ردش نمی کنن.

من در جریان کارهای پسران هاشمی نیستم اما این رو می دونم که بالاخره باباشون رئیس جمهور بود و تو اون هشت سال- خوب بازم بالاخره با فامیلی هاشمی کار کردن و همه یه جور دیگه بهشون نگاه کردن. اونها هم از موقعیت خوب استفاده کردند و با عرضه ای که از خودشون نشون دادن تونستن جا پاشون رو محکم کنن. امیدوارم بذرپاش هم همینطور باشه. من اگر دستم می رسید بهش کمک می کردم. اینم می دونم برای بزرگترهای سایپا واقعاً سخت زیر دست یه جون کار کنن. اما فعلاً شرایط اینه. فقط امیدوارم بزرگترها به این بلوغ رسیده باشن که با خراب کردن کارهای یک شرکت مثل سایپا می شه آدمی مثل بذرپاش رو به راحتی خراب کرد. اما هزینه این عمل از جیب مردم باید چرداخت بشه. پس با هم کمک کنیم کارها رو درست انجام بدیم. اگر این آدم و امثالش واقعاً لییاقت نداشته باشن. ناخودآگاه کنار می رن. این یک سرنوشت محتوم است!

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 0:28 توسط مصطفي گازري |