تبليغاتX
من مي‌گم ...

زندگي زيبا نيست

زندگي از درون مايه تهي است

و هميشه فضلايي هستند

نقدشان از بودن

باور كهنه اندوختن است

و تكامل در شعور بشري

خنديدن بر قامت روهايي

كه بدون آنها

زندگي تيره و تار است، بدون آهنگ

بدتر از اصل وجود متعفن

بي بو است

زندگي چيزي نيست

كه اصولاً بر سر تاقچه ديدني دنيامان

قابل ديدن و حس كردن باشد

زندگي در غايت

رفتن و مردن در حسرت باد

ديدن رويايي

كه تو را تاوانش

صبر ايوب كم است

ديدن افرادي

كه براي بودن

از در تنهايي، فوراني به تكاپوي زمان

نه به ابعاد برون رفت زمان

بلكه از بعد فراروي زمان

به دل خسته خود مي‌خندند

"آه روياهايم"

زندگي قانوني است

بس پيچيده و رازآلوده

چون خياباني بن‌بست

اما يك طرفه

كه تو مجبور به رفتن هستي

چه اهميت دارد گاه اگر مي‌بيني، مي‌شنوي، مي‌بويي

كه دل كوچه تو روشن نيست

هرم سرماي غم‌انگيز هوار ديوار

از ته كاسه چشم

طول تنهاي تمام عصب بينايي

تا دل غم‌زده‌ات را مي‌فسرد.

كوچه اينجا بسته است

آسمان در آن نيست

و زمين يخ زده است

تويي و آن ديوار

و هراس برخورد

شايد اين آخر كار

درد برخورد با سطوح خشن زندگيت

به تو فرمان تألم ندهد

خوش باش!

زندگي راحت نيست

زندگي سخت‌ترين فرماني است

كه در اين خلقت بي چون و چرا

بر سر گرده‌ي انسان جاري است

جَرَياني بي رحم

كه دراندازه همت نايد

همتي مي‌خواهد

گاهي بالاتر از قله قاف

و تواني بيشتر از ناي هزاران پر بال سيمرغ

همتي مي‌خواهد

گاهي ژرفتر از عمق هزاران دريا

آنجا كه رهي نيست براي نوري

روشني در آن عمق

دورتر از روياي خوشبختي است

و تو آني، يكه

قهرماني بدون آتش

در دل يخزده‌ي دوراني

كه در آن تنهايي

دل ما با هم نيست

دل ما تنهايي

مي‌دود در آتش

كاش مي‌سوخت ولي تنها درد

حاصل است از اين همه غم

واي بر تنهايي ما 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 23:13 توسط مصطفي گازري |